![]() |
![]() |
|
روزمرگی های زندگی یک زوج
|
|
خب ! مي بينم كه خيلي تاخير دارم و خيلي وقته كه هيچي ننوشتم ! هيچ توجيهي براي اين كار ندارم جز اينكه خيلي تو انجام دادن كارها كند هستم و از صبح تا شب فقط درگير پخت و پز و جمع و جور كردن زندگي هستم و عمرا هيچ وقت هم به همه كارها نمي رسم و ديگه نمي دونم بايد چي كار كنم ! پايان نامه ام هنوز تايپ نشده و تا وقتي هم تايپ نشه خبري از مدرك نيست و مدرك هم كه نباشه نه كار هست و نه فوق و نه هيچي ! دوره مكاتبه اي پارسه هم ثبت نام كردم و اولين امتحانش هم ديروز بود و كتابهاي من همچنان نو و دست نخورده مونده ! همه اينها يعني من نمي تونم برنامه ريزي كنم ! از غر غر كردن كه بگذريم بايد بگم زندگي مشترك جدا از همه كار ها و مسئوليت هاش ، پر از با هم بودن و شيريني و مهربونيه ! خونه مون هم خيلي خوبه ! نقلي و كوچولو و يه عالمه دوست داشتني ! ديگه اينكه توام شدن ماه رمضون با ماه اول زندگي مشترك ما سخت ولي دوست داشتني بود ! يه عالمه از سحر ها رو خواب مونديم ! پ.ن : نماز و روزه همه قبول باشه ! |
|
+
شنبه بیست و نهم مهر 1385 | 8:3 بعد از ظهر | مریم |
|
|
با عرض شرمندگي از دير شدن تعريفات ! و اما ادامه عروسي : خلاصه من همين طور توي آرايشگاه نشسته بودم و منتظر آقاي داماد بودم كه يهو يه خانومي با دوربين اومد تو و گفت عروس خانوم آقاي داماد منتظرن ! با كلي دنگ و فنگ و فيلم بازي كردن رفتيم سراغ داماد ! ديدم به به چه دامادي ! كلي خوش تيپ تر و خوشگل تر و ماماني تر شده بود ! دسته گلم رو هم آورده بود كه اونم خيلي خوشگل بود و حسابي باعث مسرت شد ! باز هم با يه عالمه فيلم بازي كردن رفتيم سوار ماشين شديم ! ماشين هم يه 206 نقره اي بود كه از پسر خاله آقاي داماد گرفته بوديم و خيلي خوشگل هم گل زده بودن ! يه چرخي تو خيابون ها زديم و رفتيم آتليه ! اونجا هم هي قر و قميش اومديم و اطوار ريختيم و عكس انداختيم ! ديگه داشتم از گرسنگي مي مردم اما اولا هيچي نبود كه بخورم و در ثاني نمي تونستم چيزي بخورم ! پويا هم بدتر از من ! اونم ناهار نخورده بود و خلاصه در همان حال گرسنگي رفتيم باغ ! سالني كه گرفته بوديم يه باغ خيلي زيبا داشت كه مردونه اونجا بود و ما هم براي عكس و فيلم از همون استفاده كرديم ! رفتيم تو باغ و باز هي قر و غمزه و عشوه و هي عكس و هي فيلم و ديگه داشتم غش مي كردم كه بابام به دادمون رسيد ! بنده خدا برامون شير كاكائو خريده بود با ني ! شيريني هم آورد و با چاقو ريز كرد كه بشه با چنگال خورد ! يه كم كه حال شكمم خوب شد رفتيم سر عقد ! همه چي سر برنامه و خوب پيش رفت و هيچ تاخيري تو هيچي نبود ! عكاس ها و فيلم بردار ها خيلي خوش اخلاق و خوب بودن و باعث شدن اخلاق من هم خوب بمونه ! بعد از عقد يه ساعتي تو اتاق عقد منتظر شديم تا مهمونا بيان و بعد رفتيم تو سالن ! مي تونم بگم اين عروسي بهترين عروسي بود كه تو عمرم رفته بودم ! خيلي بهم خوش گذشت ! از اول تا آخر رقصيدم ! يه عالمه شام خوردم و يه عالمه هم تو خيابونا چرخ زديم و بوق زديم و خلاصه كه يه عالمه خوش گذشت ! آخر شب هم ما رو دست به دست دادن و ما هم رفتيم خونه ! ما گريه نكرديم ! يعني من و مامان و بابا و خواهرم ! البته بابام و خواهرم از صبح گريه هاشونو كرده بودن !!!!!!! اما پويا و مامان و خواهرش خوب و سير گريه كردن ! پاتختي هم خيلي خوب بود و به مهمونا حسابي خوش گذشت ! فقط به خاطر بدقولي آرايشگاه من آخر مهموني رسيدم و بعضي ها رو اصلا نديدم ! ماه عسل هم خوب بود ! يه هاني مون درست و حسابي و خيلي شيرين كه حسابي خوش گذشت ! حالا بعدا مفصل جريان دفاعيه رو براتون تعريف مي كنم ! پ.ن1 : از همه دوستاي مهربونم كه تو اين مدت به اينجا سر زدن خيلي خيلي ممنونم ! از تبريكات صميمانه همه تون هم ممنون ! سر عقد براي همه دعا كردم ! براي دريا جونم ، شراره جون مامان برديا كوچولوي با نمك ،رها جون ، لیلی عزیزم ، آزاده ، نيلوفر ، ملودي ، ساحل ، گلسا ، عسلك ، مامان فرين كوچولو ، ماماني رژينا ، باباي فردا، طوطيا ، خانوم همسر ، سارا اين جين كوك عزيزم كه اميدوارم هميشه خوب و خوش باشه، خانومي ، بهار جون ، غنچه جون ، مژي جون ،گلدونه جون و خلاصه همه بر و بچه هاي وبلاگستان كه اگه اسمشون رو از قلم انداختم معذرت مي خوام ! پ.ن 2 : عكس هاي دوربين خواهرم خوب نشده بود ! عكس هاي دوربين خواهر پويا خوب شده كه در يك فرصت مناسب براتون مي ذارم ! |
|
+
چهارشنبه پنجم مهر 1385 | 8:45 بعد از ظهر | مریم |
|
|
ای بابا ! نزنید منو فقط اینکه من هنوز عادت ندارم همه کار خونه رو بکنم ! تازه پایان نامه و دفاعیه هم داشتم ! تازه کامپیوتر هم ندارم |
|
+
سه شنبه چهارم مهر 1385 | 4:48 بعد از ظهر | مریم |
|
|
صفحه نخست نامه گذشته ها |
| درباره این خونه |
ما ، مریم و پویا یک زوج خیلی خوشبخت هستیم !
می خواهیم اینجا از زندگی مشترکمون بنویسیم . مثل یک دفتر خاطرات! خاطراتی که دوست نداریم فراموش کنیم ، چه تلخ و چه شیرین . خاطرات یه زندگی مشترک! با همه سختی ها و خوبی هاش. ما 5 اردیبهشت 84 رسما همسر شدیم و از روز 16 شهریور 85 هم زیر یه سقف زندگی می کنیم ! |
| گذشته ها |
| صاحب خونه ها |
| مي خونم |
|
|
|
RSS
|