تبليغاتX
زندگی ما - از دشت و دره سر زدم از کوه رد شدم ... دریا شدن مرا به چه کاری که وا نداشت
روزمرگی های زندگی یک زوج
Daisypath Ticker

من برگشتم ! اونقدر هم بهم خوش گذشته كه اصلا نمي تونم بگم چقدر ! فقط خيلي خوشحالم و حسابي هم فول انرژي ! پنجشنبه ساعت 8 صبح راه افتاديم و بعد از چند ايستگاه توقف براي سوار كردن باقي گروه رفتيم به سمت بهشت موعود و درياي نازنين من !

امام زاده هاشم هم يه توقف كوتاه به صرف چاي و شكلات داشتيم و بعد رفتيم تا آكام شهر ! وسايل رو گذاشتيم و رفتيم ناهار و بعد هم دريا ! برگشتيم ويلا و استراحت كرديم و آقايون رفتن دنبال خريد سور و سات قليون و شام و بعد از اين دو فعاليت هم باز رفتيم دريا كه البته خيلي سرد و تاريك بود !بعد هم اومديم ويلا و فيلم lack house رو ديديم و خوابيديم !

جمعه صبح پس از صبحانه رفتيم تاب سواري و بعد هم مشغول طبخ برنج و جوجه شديم و بعد هم باز قلبون و استراحت و شب هم رفتيم يه دوري تو شهر نور زديم و خريد كرديم و رفتيم ايران تافته كه حتي يه جنس ايراني هم نداشت و شام هم ميرزا قاسمي و سوپ درست كرديم ! بعد هم باز بساط قليون و ديگه هيچ كي هم نيومد بريم دريا و من اونقدر گفتم دريا كه خودم هم خسته شدم ! اون شب فيلم جادوگر ( انگليسيش رو يادم نيست)  و chain saw 2 رو ديديم و 4 صبح خوابيديم ! من ساعت 9:30 بيدار شدم و چون ديدم هيچ كي بيدار نيست لباس پوشيدم و رفتم لب دريا ! يه نيم ساعت بعد پويا اومد و بعد باز رفت و برام چايي و نسكافه و كيك آورد و كلي با هم عقشولانه لب دريا صبحانه خورديم و بعد هم دوتايي رفتيم تاب بازي و بعد هم با بچه ها باز لب دريا ! بعد از ناهار و قليون هم كه راه افتاديم سمت خونه و شام هم جاجرود قزل آلا خورديم !

اين بود سفر نامه من ! دلم مي خواست عكس بذارم اما فتوشاپ نداريم و حجم عكس ها هم خيلي زياده ! قول مي دم تو پست بعد جبران كنم ! ديروز و امروز هم مشغول جمع و جور كردن بودم اما اونقدر بهم خوش گذشته كه هيچي به اين زودي ها خسته ام نمي كنه !

 

پ.ن 1: همون روز 29 بهمن و بعد از نوشتن اون پست پويا برام يه گاو خريد كه كلاه قرمز و زنگوله داره و اسمش هم منگوله است ! من چي خريدم ؟ هان ؟ صدا نمي آد ؟

 

پ.ن 2 : هميشه هم تكنولوژي چيز خوبي نيست ! شمال يعني دريا و طبيعت نه توي خونه به مدد لب تاپ فيلم ديدن و به طور پيوسته بلوتوس بازي كردن ! عزيزان من دريا را دريابيد !

 

پ.ن 3 : وسواسي بودن با تميز بودن ؟ مسئله اين است ! وقتي مي بيني همسفرانت لم دادن روي ملحفه هاي تخت و مي رن سر كابينت ها و از ظرف ها خيلي راحت استفاده مي كنن و با جوراب روي موكت ها مي دوند و بعد تو با خودت بشقاب و ليوان و قاشق و چنگال و چاقو و حتي قاشق چاي خوري و ملحفه و دمپايي بردي حس مي كني وسواس داري يا تميزي ؟

+   دوشنبه هفتم اسفند 1385 |  1:22 بعد از ظهر  |  مریم  | 
 
صفحه نخست
نامه
گذشته ها
درباره این خونه
ما ، مریم و پویا یک زوج خیلی خوشبخت هستیم !
می خواهیم اینجا از زندگی مشترکمون بنویسیم . مثل یک دفتر خاطرات! خاطراتی که دوست نداریم فراموش کنیم ، چه تلخ و چه شیرین . خاطرات یه زندگی مشترک! با همه سختی ها و خوبی هاش. ما 5 اردیبهشت 84 رسما همسر شدیم و از روز 16 شهریور 85 هم زیر یه سقف زندگی می کنیم !

گذشته ها
صاحب خونه ها
مي خونم

 

 RSS

POWERED BY
BLOGFA.COM