تبليغاتX
زندگی ما - چنین که نعره به نام تو می زنم در شعر...به دار می کشد آخر مرا شهامت من !
روزمرگی های زندگی یک زوج
Daisypath Ticker

1-اندر احوالات نبودن ما

ما بودیم کی گفته نبودیم ؟ فقط چند روزی غایب بودیم که باعث و با نی اش این کامپیوتر خوشگل ما بود که پاک قاط زده بود ! حالا هم دارم تند تند می نویسم که تا پویا نیومده و باز یه انگولی بهش نرسونده که بره تا یه هفته دیگه یه آپ طولانی کرده باشم ! دلم خنک بشه ....

2-اند احوالات خانه تکانی

ما هنوز نتکانده ایم ! یعنی فقط بعضی نقاط را تکانده ایم و بقیه هنوز دست نخورده مونده و اگر بخواهیم به امید آقامون بمونیم که همه اش را باید سپرد دست خدا و دلت رو پاک کن تمیزه ! کارگر هم که نمن ؟ وسواس نمی ذاره اعتماد کنم بهشون ! امروز هم از 8 صبح داریم می شوریم و تازه کمی نشسته ایم که حالمان جا بیاید و بعد برویم به ادامه شستمان ! فعلا بعضی چیزها را در سفید کننده یا همون وایتکس خودمون خیسانده ایم تا خوب برق بیفتد البته اگر نپکد !

3-اندر احوالات ننه سرما و آخرهای عمرش

دلش نیومد ما رو همین جوری بی یادگاری بذاره و بره و گفت حالا بیا یه سرمایی بخور حیفی ! آی مریض بودم ! (شرر جونم تو هم که مریض بودی مادر) دور از جون همه عین مگس پیف پاف خورده ! حال نداشتم از جام بلند شم اما دکتر کیلو چند ؟ هی گفتم خوبم و موندم تو خونه ! چی ؟ ترس ؟ من و ترس ؟ نه بابا ! گفتم چرا الکی پول دوا و دکتر بدیم ! خیلی نامردین اگه فکر کنین من از آمپول می ترسم ! با همه این احوالات چشم بازار و بوستان را خوب درآوردم و جیب خودم و پویا را هم تکاندم ! این یکی از همان نقاط تکانده شده بود که گفتم !

4-اندر باب شکواییه

آقا من شاکی ام از این همه تبلیغ الکی این مواد شوینده ! این همه تبلیغ بی خود واسه چی می کنین ؟ ها آقای گلرنگ با خودتم ! اصلا هم تمیز نمی شوره ! حالا باز بانو یه چیزی ! این جام هم هی می گه فقط چند قطره ! البته 20 یا 30 و 40 هم چند تاست دیگه ! نصفش خالی شد تا چند تا دونه چیز نا قابل را شستیم ! این سافتلن هم که دیگه گندش رو در آورده ! هی گفت تو محفظه باقی نمی مونه ! حالا که مونده و خشک شده و چسبناک شده من چه گلی به سرم بگیرم آخه ؟ها ؟

5- اندر احوالات بقیه نقاط تکانده شده

دیروز هم رفتیم پیش هما خانم و صورتمان را تکاندیم ! ای خوب و براق شده جاتون خالی ! دیگه اینکه بعد از صد سال بالاخره جای سی دی خریدیم و سی دی ها از اقصی نقاط خانه جمع شد ! باورم نمی شه که ما بیشتر از 180 تا سی دی و دی وی دی داریم ! چه خبره بابا ! دیگه اینکه گاز را با کلیه دیوار ها و زیر و بم و هود و غیره شستیم و بنابراین فعلا آشپزی تعطیل است ... باز هم اینکه کتابخانه را تمیز کردم و یکی از کمدهای لباس و دیگه چی ؟ هیچی فعلا همین ها !

پ.ن : ما با بعضی ها چهارشنبه هفته قبل رفتیدیم بیرون و خیلی به ما خوش گذشت و دوست جونمون برامون یه کتاب اورده بود که شد رفیق روزهای مریضی و رختخواب ما و تمامش کردیم ! البته یه نصفه روز شد ! خیلی مرسی دریا جونم کتابت رو خوردم !

+   پنجشنبه بیست و چهارم اسفند 1385 |  12:32 بعد از ظهر  |  مریم  | 
 
صفحه نخست
نامه
گذشته ها
درباره این خونه
ما ، مریم و پویا یک زوج خیلی خوشبخت هستیم !
می خواهیم اینجا از زندگی مشترکمون بنویسیم . مثل یک دفتر خاطرات! خاطراتی که دوست نداریم فراموش کنیم ، چه تلخ و چه شیرین . خاطرات یه زندگی مشترک! با همه سختی ها و خوبی هاش. ما 5 اردیبهشت 84 رسما همسر شدیم و از روز 16 شهریور 85 هم زیر یه سقف زندگی می کنیم !

گذشته ها
صاحب خونه ها
مي خونم

 

 RSS

POWERED BY
BLOGFA.COM